معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
182
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
در اثناى اين مقال ، يوسف درآمده گفت : « يا ابتا ارسلنى معهم » يعقوب فرمود : « ا تحبّ ذلك يا بنىّ » البته مىخواهى كه ترا اجازت دهم بر طبق مدعاى اخوان ، از پير كنعان اجازت طلبيده ، متقبل شد كه در مراجعت مسارعت نمايد . يعقوب اين معنى را مكروه داشته خواست كه بعذرى تمسّك جويد ، كه ناگاه يوسف در گريه شد و اضطرابى عظيم نمود ، يعقوب را دل بر وى بسوخت ، از ضرورت ، شرف رخصت ارزانى داشت ، و برادران را به مرافقت و موافقت و مراعات خاطر وى مبالغه نموده ، به انجاح آن مأمول نوازش فرمود ، و فرزندان از نزد پدر بيرون آمده بمنازل خود قرار گرفتند و از غايت فرح همهء شب ستاره مىشمردند ، تا كى باشد كه سياهباف شب حلّه « 1 » اندر روز صبح ، بافتن گيرد و آفتاب منير ، چون جمال محبوبان دلپذير ، از جيب فلك اثير تافتن گيرد ، و رومى روز قصب نوروز پوشد ، و صبح مستطير از دريچههاى مطالع تنوير مستنير بيرون خرامد ، اين زنگى پروين دندان را « 2 » كه در ددهء [ كذا ] شب آتشبازى مىكند به خندهء صبحدم فرورود و اين قطب كبود خرقه طيلسان نور و رداى ضياء در سر كشد و اين چشمه خورشيد روى نموده ، طلعت ماه در قعر چاه افول و غروب پنهان گردد ، يعقوب نيز همه شب بيدار مانده بنيان آن شب را چون عمر يوسف دراز مىخواست و از سفيدكارى صبح به زارى امان درخواست مىكرد ، و چون عاشقى كه به خيال خورسند مىبوده و اكنون به شب وصال پيوند گرفته ، از دميدن صبح مىترسيد و بر خنديدن او مىگريست ، و به زبان حال به اين مقال تكلّم مىنمود . * * * امشب شب پردهدارى تست اى صبح * اميد همه به يارى تست اى صبح
--> ( 1 ) - ح : حلهء شب اندر روز صبح بافتن گيرد . ( 2 ) - ح : دندان كه دودهء .